حكيم ابوالقاسم فردوسى

503

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

هفتواد صندوقى بزرگ براى آن پرداخت . از روى ديگر ، امير شهر كه خداوند لشكر و جاه بود پيوسته بهانه مىجست مگر از هفتواد دينار و درم بستاند . چون هفتواد را از بهانه‌جويى و بيداد امير شهر شكيب نماند ، با پسرانش سر به شورش برداشتند . امير را گرفتند و كشتند . هر چه زر و گوهر داشت برگرفتند و به مردم پراگندند . مردمان به آنان پيوستند . آن گاه هفتواد بر ستيغ كوه دژى استوار ساخت ، و چون صندوق بر جاى كِرم تنگ شده بود حوضى از ساروج براى او ساخت . پس از سپرى شدن پنج سال كِرم به بزرگى چون پيل گشت و هفتواد نيز به لشكر چنان نيرومند شد كه هيچ پادشاهى را توان و ياراى دشمنى او نبود . رزم اردشير با هفتواد و شكست يافتن اردشير اردشير از نيرومندى هفتواد بيمناك شد ، از اين رو با لشكرى انبوه به جنگ وى شتافت رزمى بزرگ در پيوست و اردشير شكست خورد . مهرك نوشزاد كه بر جهرم فرمانروا بود چون از پراگندگى سپاه اردشير آگاه گشت با لشكر فراوان به پارس تاخت و همهء گنجهاى وى را به تاراج برد . اردشير غمين و دردمند گشت . دگر بار سپاه فراهم آورد و با مهرك نوشزاد جنگيد ، و چون بر او پيروز شد وى و همهء بستگانش را جز دخترى كه پنهان گشت كشت . سپس با دوازده هزار سوار كار دلير و آزموده به جنگ هفتواد رفت چون نزديك جايگاه او و كرم رسيد سپاهيان را به شهرگير يكى از سالارانش كه خردمند و روشن نظر و باريك دان بود سپرد ، و به وى گفت : من نيز بايد همان تدبير به كار برم كه اسفنديار به كار برد . تو بر سر كوه ديده‌بان و نگهبان بگمار و روز و شب هشيار و پاسدار سپاه باش . اگر ديده‌بانان در شب زبانهء آتش يا در روز دود ديدند بدان كه دمار از هفتواد و كرمش برآورده‌ام . آن گاه هفت تن مرد دلير و بسى گوهر و ديبا و دينار و چيزهاى ديگر برگزيد . دو صندوقِ پر از سرب